پشمک

پشمک

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
سلام.من هر كی هستم باشم اسمان مال من است.اولا
من دختر هستم یا پسر یا فرقی نداره هر كدوم از نویسنده های این وب دختر هستن یا پسر فرقی نداره.پس سوال نفرمایید.لطفا
واما مطلب اصلی
اینقده نپرسین
مگه عاشق شدی؟
چندبار شكست عشقی خوردی؟
واز این چرتا...
این وب هیچ ربطی به این موضوع ها نداره فقط وقتی ما چندتا نویسنده گل دلمون می گیره حوصلمون سر میره تنهاییم
اینجا مطلب میذاریم.درضمن خوش حال میشم به عنوان نویسنده همكار بتونین كمكون كنین

واما حالا شما بیاین نظر بدین كه این وب رو چی جوری میبینی.ومیتونی نظرات وپیشنهادات وحتی انتقاداتتون رو بنویسین واسمون.میسی بای بای
سیم.



تاریخ : 1391/05/31 | 01:59 ب.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
نــــــــرو !! دردنــــاک تریـــــن التمــــاس جهــــان اســــت ..........


تاریخ : 1391/11/12 | 06:31 ب.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
ان شب شب نحسی بود ...
با او تماس گرفت : چرا ؟ مگه من چی کار کردم ؟
دختر در جوابش : تو ... نه عزیزم تو خیلی پاکی ... ولی من ... تو لیاقتت بیشتر از منه ...
گفت : این حرفا چیه ؟ تو می دونی یا من ؟ من دوست دارم ... به خدا بدون تو می میرم ...
دختر گفت : این از اون دروغا بودا ... ولم کن ... ازت خسته شدم ... تو زیادی عاشقی ...
پسر : مگه بده آدم عاشق باشه ... ؟
دختر : آره واسه من بده ... عشق دروغه ...
پسر : نه به خدا من عاشقتم ...
دختر : ولم کن حوصلتو ندارم ...
پسر آهی کشید و گفت نه تو رو خدا نمی خوام از دستت بدم ...
صدای قطع شدن مکالمه آمد ...
تازه به خانه رسیده بود ... وارد اتاقش شد و با دیدن عکس او در پشت زمینه ی کامپیوترش ، اشکش جاری شد ...
آهنگ مورد علاقه ی او را گذاشت تا پخش شود ...
به اواسط آهنگ رسیده بود که بغضش ترکید ...
بود و نبودم ... همه وجودم ... آروم جونم ... واست می خونم ... دل نگرونم اگه نباشی بدون چشمات مگه میتونم ؟
گرمی دستات ... برق اون نگاه ... یادم نمیره طعم بوسه هات ... کاشکی بدونی اگه نباشی ... می شکنه قلبم بی تو و صدات ...
و می گریست ...
بدون شام خوردن به رختخواب رفت ... و با فکر او به خواب ...
ساعت 3:12 بامداد بود ... از جا پرید ... خواب او را دیده بود ...

بلند شد و روی تختش نشست ... به بی معنی بودن زندگی بدون او پی برده بود ...
نمی خواست دیگر با هیچ کسی باشد ... پیامکی ارسال کرد :
" الان که این پیامک رو می خونی جسمم با تو غریبه شده ولی بدون روحم همیشه دوست داره ، دیدار به روز بیداری بدن ها ...
دوستت دارم ... بای "
به بیرون از اتاقش رفت ... داخل آشپز خانه شد ...
پنجره ی آشپز خانه به اندازه ی او بزرگ بود ...
داخل کوچه را نگاهی کرد ...
سکوت در کوچه ی ساختمانشان فریاد می کشید ...
پنجره را باز کرد ...
با باز شدن پنجره ، شب به داخل خانه نفوذ کرد ...
پاهایش را از پنجره بیرون گذاشت ... و بدنش هنوز لب پنجره بود ...
و وداع کرد ...
صدایی سرد از کوچه آمد ... ساعت 3:34 دقیقه بامداد بود ... جسمی به پایین افتاده بود ...
نخواست مزاحم کسی بشود برای همین نیمه شب را انتخاب کرد ...
و روحش به آرامش ابدی رسید و جسمش نسیب خاک شد ... همانطور که از خاک آمده بود ...
صبح مادرش قبل از اینکه به آشپز خانه برسد داخل اتاق پسر شد ...
پسر را نیافت ...
ولی گوشی او را در حال زنگ خوردن دید ...
تماس هایی پشت سر هم و بی وقفه از یک دختر ...
و ده ها پیام یکسان در گوشی دید که تازه از طرف دختر ارسال شده بودند :
" نه تورو خدا نه ... نمی خوام دیگه ازت جدا باشم .... فکر کن حرفای دیشبم فقط یه شوخی بود ...
تورو خدا ازم جدا نشو .... بخدا منم دوستت دارم "
زمان ارسال پیام ساعت 3:35 دقیقه ی بامداد بود ...
و مادر ... وارد آشپز خانه شد ... طبق عادت از پنجره به پایین نگاهی کرد
....


تاریخ : 1391/11/12 | 02:30 ب.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
دیر که جواب میدهی نگران می شوم ...!

می گویند نگرانی ، عشق نیست !

چند روز که صدای خنده هایت را نمی شنوم دلتنگ می شوم ...!

می گویند دلتنگی ، عشق نیست !


به بودنت،به عاشقانه هایت عادت کرده ام ...!
می گویند عادت عشق نیست !

و من هنوز حیرانم از این همه که درگیرم با تو ...

که می گویند عشق نیست !

تو بگو عشق هست ؟ !

یا عشق نیست ؟ !



تاریخ : 1391/11/10 | 08:16 ب.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده



خیلی از کارهای دنیا هنوز مردونه اس …


مثل نـــامـــردی !!!


تاریخ : 1391/11/5 | 10:41 ب.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
آهایی تویی که داری جای منو میگیری یادت باشه...
کــم حوصله است..شاید بــه ظاهر جدی باشه ولی قلــب مهربونی داره
بد قول نیست ولــی گاهـی اوقات گرفتاره...
توداره..خسته که باشه..بهتره تنهـــاش بذاری..
اگــه بخواد بـاهـات حرف بزنه..خودش زنگ میــزنه
اون همــه چیز منــه،حق نداری اذیتــش کنـــــــی....



تاریخ : 1391/10/17 | 10:32 ق.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
[]


تاریخ : 1391/10/12 | 12:31 ب.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده

عمرتون ۱۰۰ شب یلدا

دلتون قد یه دریا

توی این شب های سرما

یادتون همیشه با ما
شب یلداتون  مبارک



شب یلداتون مبارك


تاریخ : 1391/09/29 | 04:46 ب.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
من – تــــو = تــــو + اون

به همین راحتی !!


تاریخ : 1391/09/24 | 02:00 ق.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
تنهایی یعنی کسی که دوسش داری
آفلاین میاد که متوجه اومدنش نشی.
تنهایی یعنی یکی رو از ته دل دوست داشته باشی اما
مطمئن باشی که اون دوستت نداره.
تنهای یعنی همه عشقتو ، زندگیتو پای یه نفر بذاری اما
اون به یه بهونه کوچیک تنهات بذاره و بره.
تنهایی یعنی اونی که دوستش داری میدونه اشتباه از اون بوده
نه تنها ازت عذر خواهی نمی کنه بلکه
هیچ تلاشی برای موندنتم نمی کنه….!

 


تاریخ : 1391/09/16 | 01:49 ق.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
این متن رو خودم نوشتم حتما بخونین نظر هم بدین بقیش هم تو ادامه مطلبه
آهای ایها الناس این رو همین الان میگم
وقتی این متن رو میخونین نظر ندین كه اره دلمون برات می سوزه
اخه بندگان خدا من اگر می خواستم عاشق شم خیلی وقت پیش عاشق می شدم
من كلا می گم عشق كشكه حالا دیگه قضوات با خودتون
این متن هم كاملا بدون منظور نوشته شده است

خیلی سخته كسی كه یه روز می گفت:همه زندگی شی.
كسی كه می گفت:نفسشی نباشی اونم نیست
كسی كه به همه می گفت:فقط وفقط خانومی ونی دركت نكنه
دوروز بعد از بهم زدن بره با صمیمی ترین دوستت دوست شه
اونوقت كه دوستت ازت راهنمایی بخواد بگی برو دوست شو باهاش
سخت ترش اینه كه قبلش برای تو وقت نداشته باشه
ولی برای دیدن دوستت همه كارهاش رو لغو كنه
هیچی بد تر از این نیست حالا كه ازش جدا شدی حالا كه بایكی دیگه دوسته
حالا...حالا كه تو تنهایی
وقتی دوستت ازش حرف میزنه بغض كنی ولی نتونی گریه كنی
چرا؟چون تو از خودت برای دوستات یه آدم مغرور ساختی
وآدم مغرور هم گریه نمی كنه اونوقت فقط بتونی بگی
امیدوارم همیشه خوب باشین
چون میدونی اگر غیر از این حرف چیزی بگی
همه می گن حسوده.
میگی از اولشم برام مهم نبود
درصورتی كه خودت هم میدونی خیلی برات مهم بود
خیلی دوستش داشتی،حالا كه نیست خیلی دلت براش تنگ میشه
خودتم می دونی چه قدر وابسته بودی....
خیلی سخته بهت بگن دوستش داشتی؟؟
بگی نه  فقط یك سرگرمی بود.فقط وفقط.درصورتی كه خودت می دونی
اون هیچ وقت سرت رو گرم نمی كرد بلكه دلت رو گرم میكرد
خیلی سخته برات...
خیلی....
ولی تو یه آدم مغروری


ادامه...
تاریخ : 1391/09/15 | 10:40 ب.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
گفتم:میری؟
گفت:آره
گفتم:منم بیام؟
گفت:جایی که من میرم جای 2 نفره نه 3 نفر
گفتم:برمی گردی؟
فقط خندید.....
اشک توی چشمام حلقه زد
سرمو پایین انداختم
دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد
گفت:میری؟
گفتم:آره
گفت:منم بیام؟
گفتم:جایی که من میرم جای 1 نفره نه 2 نفر
گفت:برمی گردی؟
گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره
من رفتم اونم رفت
ولی
اون مدتهاست که برگشته
وبا اشک چشماش
خاک مزارمو شستشو میده


تاریخ : 1391/09/5 | 03:03 ب.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم:
من رفتم ؛
باهات قهرم ،
دیگه تموم !
دیگه دوستت ندارم .....
وچقدر دلم میخواهدبشنوم:
کجا بچه لوس !؟
غلط میکنی که میری .....
مگه دست خودته ؟
رفتن به این راحتی نیست.... !
اما ....
نمیدانم چه حکمتیست که
آدمی همیشه اینجور وقتهامیشنود :
به جهنم



تاریخ : 1391/09/5 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : ashna | نظرات

http://webphoto.persiangig.com/image/www.Allpic.ir/Fotos.Blogfa.Com/pics.4/Fotos-Blogfa-Com-186.jpg


شنیدید که میگن : اونی که گریه می کنه ، یه درد داره

اما اونی که میخنده هزار تا ؟

من میگم : اونی که میخنده هزار تا درد داره ،

ولی اونی که گریه میکنه ،

به هزار تا از دردهاش خندیده.

اما جلوی یکیشون "کم" آورده!



تاریخ : 1391/09/3 | 02:52 ق.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
خیــــلی ســــختـــــــــــــه وقتـــــی نگـــــرانیهــــــــاتـو از،از دســــتـــــ دادن عشقت
رو بــه عشقت بگـــــــی و در جوابــــ بشـــــنوی :
بـــــاشه اگـــــــه بـاورم نــــداری
خــــداحـــــافظ...!!!!!


تاریخ : 1391/08/25 | 03:39 ب.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
نـــــه. . !
الــآن نــــه . . !
فعلـــاً دورتــــ شلوغــــه. . !
تنـهــآتـــ کـــ گذاشتنـــ ، یــآدـ من می اٌفتــی . .
اونوقتـــ دیگــه شرمنــدمــ . . .
چون احتمــآلــآً من تنهـــآ نیستمـــ . . .!!!



تاریخ : 1391/08/19 | 10:15 ق.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
محبتت را نثار کسی کن که لایق آن باشد نه تشنه آن

زیرا هر تشنه ای روزی سیراب می شود....







تاریخ : 1391/08/9 | 02:51 ب.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
آدمی که بخواد بره ، میره
.

.

.

.

.

داد نمیزنه که من دارم میرم !!!
.

.

.

.

.

آدمی که رفتنش رو داد میزنه ...
.

.

.

.

.

نمیخواد بره
.

.

.

.

.

داد میزنه که نذارن بره ...!!!
.

.

.


تاریخ : 1391/08/3 | 11:06 ب.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
زنـــدگــی !

دقــیــقــآ وقــتـــی ,


غــیــرقــابل تحمل میشه که


هــمـــهء" دلــگــرمــیــت "


کــســی بـاشه


که "ســرگــرمــیــش" بــاشــــی ..........!





تاریخ : 1391/07/28 | 09:39 ب.ظ | نویسنده : ashna | نظرات


تاریخ : 1391/07/26 | 08:21 ب.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
چقـدر پـــیـراهـن هـای پـشت ویتـرین مغـازه هــا قشنـگنـد ..!
تـو را کـه در آنهــا تـصـور میکنـم .. وسـوسـه ی خـــریدنشـان بـه سـرم مـیزنـد ..
امــا .. میبیــنــی فـقـط مـانـده بــود .. اینهــا نبـودنت را بـه رخـم بکشنــد ؛ کـه کشیدنــــد ..!



تاریخ : 1391/07/20 | 10:12 ق.ظ | نویسنده : ashna | بدو بدو نظر بده
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 15 ::      ...   3   4   5   6   7   8   9   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic